سمفونی سپیده دم Kindle  سمفونی



10 thoughts on “سمفونی سپیده دم

  1. Amir ali Amir ali says:

    مادرم می‌گويد:
    آن سال‌ها هر وقت آب می‌خواستی
    می‌گفتی: ماه!
    هر وقت ماه می‌خواستی
    می‌گفتی: آب!

    آب
    استعاره‌ی نخستينِ خواب‌های من بود،
    و ماه
    که هنوز هم گاهی
    کلماتِ عجيبی از اندوهِ آدمی را
    به يادم می‌آورد.

    حالا
    اين سال‌ها
    فقط پير، فقط خسته، فقط بی‌خواب،
    فقط لحنِ آرمِ آموزگاری را به ياد می‌آورم
    که دارند از بلندگویِ دبستانِ سعدی آوازم می‌دهد:
    سيدعلی صالحی، کلاسِ اولِ الف!

    يادت بخير پيامبرِ گمنامِ نان و کتاب!
    پيش‌بينیِ عجيبِ تو درست درآمد:
    من شاعر شدم!


  2. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    سمفونی سپیده ­دم: آیا بازهم به میهمانیِ گرگ خواهد رفت؟
    دو ... شاخه از یکی درخت: یکی تیرِ تابوت وُ، یکی تختِ گهواره؟
    نگران نباش گردوی پیر! حالا هزار پاییز است، که گاه می­آیند وُ هزار بهار است که گاه می­روند، هیچ پرنده­ ای
    آشیانِ پرنده ­ی دیگری را تصرف نخواهد کرد. س.ع. صالحی


  3. hedgehog hedgehog says:

    دو شاخه از یکی درخت:
    یکی تیرِ تابوت وُ
    یکی تختِ گهواره؟

    نگران نباش گردوی پیر!
    حالا هزار پائیز است
    که گاه می‌آیند وُ
    هزار بهار است که گاه می‌روند،
    هیچ پرنده‌ای
    آشیان پرنده‌ی دیگری را تصرف نخواهد کرد.

    سیدعلی‌صالحی


  4. ZaRi ZaRi says:

    برو!
    فعلا دارم به همين سنجاقکِ خفته
    بر چينِ پرده نگاه می‌کنم.

    برو!
    تو را نخواهم نوشت،
    دست از سَرَم بردار، برو!

    خرداد هم تمام شد،
    بچه‌ها دارند از آخرين امتحانِ سال
    به خانه برمی‌گردند.

    پايينِ کوچه
    زيرِ خنکایِ درختِ پير
    خوابِ دوچرخه و بستنی می‌بيند
    کودکِ فال‌فروش.

    حالا هی بگو پرده
    بگو سنجاقک
    بگو کيميا
    بگو کلمه!


  5. SA®A SA®A says:

    .دویدن بی پایان یکی نقطه بر قوس دایره

    تا کی ؟

    .باز باید بیدار شوم، بشنوم ، ببینم ،‌باور کنم

    باز باید برای ادامه ی بی دلیل دانایی

    .تمرین استعاره کنم

    همه برای رسیدن به همین دایره

    .از پی دایره می دوند

    !هی نقطه مجهول

    !مرارت مسخره

    !مضمون بی دلیل

    تا کی ؟

    .میز کارم غبار گرفته است

    رخت های روی هم ریخته را نشسته ام

    رویاهای بی مورد آب و ماه و ستاره به جایی نمی رسند ،

    شب همان شب و

    روز همان روز و

    هنوز هم همان هنوز ...!ا

    من بدهکار هزار ساله ی بارانم


    آیا کسی لیوان آبی دست من خاهد داد؟


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

سمفونی سپیده دم تنها كبوترانِ كوهى مى‌دانندنى‌لبك‌هاى بيشه خيزرانچرا خاموش‌اندبادچوپانِ بازيگوشِ بى‌حافظهباز به گندم‌زارِ بِلدرچين و چلچلهدروغ گفته است