خاطرات شعبان جعفری Epub ï

خاطرات شعبان جعفری تو یه تورق ساده که امروز بعد از چند سال از خاطرت آقای جعفری داشتم چیزی که بیشتر از کل خاطرات و گفته های اون ؛ حالا چه به درست و چه به غلط !تو چشمم بولد شد نوع ادبیاتی بود که ناشر یعنی نشر ثالث که نشر کوچک و تازه کاری هم نیست در مقدمه از اون استفاده کرده در حقیقت این کتاب حاصل مصاحبه های خیلی خودمانی و دور از رابط پوزتویستی ای هست که خانم سرشار به عنوان مورخ و مجری از آقای جعفری داشته و اصولا ناشر هیچ وقت اجازه ناره به پیشگفتار یا مقدمه صاحب اثر چیزی اضافه که اما اونها احتمالا از غیبت ناگزیر خانم سرشار استفاده بردن و چیزهایی رو به این کتاب اضافه کردن که کمی کوشش این خانوم بزرگوار رو زیر سوال می بره یه تیکه از ادبیات نارو به عنوان مثال میارم :صفحه ی شش مقدمه ناشر : 1 گوینه مدعی عضویت در جمعیت فداییان اسلام در سالهای قبل از 1332 شده است این در حالی ست که جمعیت مذکور اصولا فاقد هرگونه اساسنامه و مرمانامه ی حزبی بوده و هیچ عضو گیری نداشته فارغ از اینکه چرا باید عضویت در فداییان چیزی افتخار آمیز باشد ، نکته مهم دیگر این است که در صورت نبود مرامنامه اساسا چگونه گروهی به این نام وجود داشته در حقیقت اساسا ما تا پیش از انقلاب و حتی هنوز برای هیچ تشکلی مرمامنامه ی مدونی نداریم مرمانامه یا مانیفست یا بیانیه یا هر چیز دیگری در این راستا پرداخته ی ذهن قانون مدرا اروپایی ست و هیچ گاه حتی در صورت ابراز و ایراد در ایران به عمق فحوای خود در بین عموم استدراک نمی شود در جای دیگر : صفحه هفت مقدمه ناشر : 3گوینده اصرار دارد که ((من صنار از دربار یا سازمان امنیت یا دریافت نمی کردم ))در حالی که در همین کتاب اسنادی از ساواک که ناقض این ادعای شعبان جعفری است درج گردیده و میزان راست گویی وی را نشان می دهد !به هر حال همانطور که از ادبیات ناشر برمی آید غرض ورزی در این سطور مشهود است گرچه بنظر نمی آِد که این عمل برای گذراندن کتاب از سد سانسور دولت باشد. بزار توضیح بدم خوندن این کتاب چه حسی در آدم ایجاد می‌کنه؛فکر کن کسی که هر جور حساب کنی اصولا داخل آدم به حساب نیاد، بیاد و محله‌تون رو به آتیش بکشه و وضعی رو ایجاد کنه که هرگز به شرایط قبل نشه برش‌گردوند، اونم فقط برای طمع و جهالت‌ش؛ بعد از محله فرار کنه و وقتی دم مرگ‌ش رسیده بشینه و تعریف کنه که چی شد مفت و مسلم اون آتیش رو به پا کرد و همه‌چی رو نابود شد؛ حالا تو خونه‌خراب وقتی حرفای یه همچین بی‌مخی رو میشنوی می‌خوای چه حسی بهت دست بده؟ خیلی شیرین و خواندنی بود خانم سرشار، سرشار از اطلاعات به سراغش رفته.با زبان لاتی قصه هایش را تعریف کردهدر رمضان ۱۳۸۱ خواندمش يكى از جذاب ترين مصاحبه هاى تاريخ معاصر ما به عقيده ى من اين كتاب است كه با صميميت و سادگى متناسب با موقعيت نگاشته شده است براى وقائع تاريخى گذشته اى نه چندان دور، نوعى دگر انديشى را پيش كشيده كه در نوع خود و با توجه به عامل موثرى چون سانسور، بى نظير است كتابى كه ميتوانست نتيجه ى سؤالات مغرضانه يا بى اعتمادى طرفين باشد ولى در عوض بسيار راحت و روان برگزار مى شود خواندنش را به تمام بي غرضان علاقمند به تاريخ معاصر توصيه ميكنم. خیلی از نقل قول ها اشتباه و ناقص است و توضیحات ویرایشگر هم چیزی اضافه نمی کند بعضی جاها اصلا ویرایشگر می زنه مصاحبه کننده رو نابود می کنه و فکت های داخل سوالها رو رد می کنه و مخاطب می مونه که بالاخره اگه شعبان جعفری اشتباه می گه، مصاحبه کننده هم اشتباه می کنه پس کدام قسمت ماجرا واقعی است.مقدمه اضافه و پراکنده و بد نوشته اما در مجموع کتابی است که باید خوانده شود تنها خاطراتی که از شعبان جعفری مانده هرچند لحن صمیمی و محاوره ای شعبان بعضی جاها ممکنه خواننده رو گول بزنه که داره واقعیت رو می گه بامزه ترین مطلب کتاب این بود که شعبان جعفری عملا تا سرنگنونی دولت مصدق در بازداشت بود و نقش عملی در این رویداد نداشت از اتفاقات تاریخی روایات متفاوت از افراد مختلف شنیده میشه شعبان جعفری نه دیپلمات بود نه فرد سلطنتی اما داستانی کمابیش جالب از اتفاقات دوران پهلوی داره در مقدمه‌ی ناشر بهترین توصیف از شعبان جعفری معروف به بی‌مخ شده است این برکشیده‌ی دست روزگار نه از سواد درست و حسابی برخوردار بود و نه اهل حرفه‌ای تنها هتر او بی‌پروایی، قلدری، دریدگی و زورگویی به هم‌طبقه‌ای‌های خویش و ضعیفان و نوکری بی‌چون و چرا نسبت به فرادستان.کتاب خاطرات شعبان جعفری به کوشش هما سرشار، اعترافات راست و ناراست یکی از مهم‌ترین بازیگران سیاست معاصر این سرزمین است کتاب از شناساندن او به خواننده از تولد می‌آغازد در 25 سالگی به فدائیان اسلام گرایش پیدا می‌کند*، اما خیلی زود راهش را جدا می‌کند چون به گفته‌ی خودش آدم اونجور مذهبی‌ای نیستم سپس از نزدیک شدن‌اش به مصدق و کاشانی می‌گوید خاطره‌ای از 9 اسفند 1331 از قول کاشانی گفت که اعلیحضرت داره از مملکت میره بیرون برین نزارین بره بیرون اگه اعلیحضرت بره عمامه مام رفته! از 28 مرداد 32 تا 15 خرداد 42 از باشگاه جعفری و سوزانده شدن‌اش و بازسازی دوباره‌ی آن از انقلاب و آوارگی‌اش پس از انقلاب سخن به میان می‌رود.س الان به گذشته و 28 مرداد نگاه می‌کنید از کاری که کردید راضی هستید یا پشیمان؟ج نه هیچی پشیمونم نیستیم.س یعنی اگه دوم مرتبه اتفاق بیفتد، همان کار را می‌کنید؟ج من طرفدار شاه بودم الانشم هستم.س الان هم هستید؟ج بله هیشکی دیگه نه فقط خودش.خواندن کتاب به تمام کسانی که اندک علاقه ای به دانستن تاریخ معاصر دارند، توصیه می‌شود.*مهدی عراقی از نخستین اعضای فدائیان اسلام ضمن بیان خاطرات خود پیرامون این سازمان، چگونگی تاسیس و پایگاه اخلاقی و اجتماعی اعضای آن را چنین شرح می‌دهد سید(نواب صفوی وقتی از زندان بیرون می‌آید به فکر این می‌افتد که محفلی، سازمانی، گروهی یا جمعیتی را به وجود بیاورد برای مبارزه این فکر به نظرش می‌آید که از وجود افرادی باید استفاده کنم که تا الان این افراد مخل آسایش محلات بوده‌اند مثل اوباش‌ها که توی محلات هستند، گردن‌کلفت‌ها، لات‌ها، به حساب آن‌ها که عربده‌کشان محلات بوده‌اند این کتاب دستاورد بیش از هشتاد ساعت نشست و سی ساعت مصاحبه‌ی ضبط‌ شده است شعبان جعفری متولد در تهران، درگذشت مرداددر سنتا مونیکا کالیفرنیا است در میان مخالفانش مشهور به «شعبون بی‌مخ» یکی از نام‌های جنجالی تاریخ معاصر ایران و از بازیگران اصلی کودتای مرداد بود وی زورخانه‌دار و باستانی‌کار ایرانی بود که بیشتر به خاطر حضورش در حرکات سیاسی به خصوص در کودتایمرداد سال شهرت داشت وی از اوباش بنام تهران بود شعبان جعفری یا شعبون بی مخشاید اولش با خود بگویید خواندن خاطرات کسی مثل شعبون بی مخ چه اهمیتی دارد ؟ که خیلی سوال خوبی است ولی وقتی متوجه شوید در صحته سیاست ایران غیر از سیاست ورزان ، روشنفکران ، روحانیون و اصحاب قدرت و ثروت دسته ای هم به نام لمپن های سیاسی وجود داشته و دارند که لااقل در تاریخ یک صد ساله اخیر کشور نقش ایفا کرده اند آنوقت به درک رفتار ، انگیزه ها و خاستگاه این گروه از آدمیان علاقه مند می شوید.لمپن ها نوعی میلیشیای مثلا غیر رسمی هستند که خدمات وخود را به گروههای قدرت و خصوصا به حاکمان میفروشند و از اسلاف آنها یادتان نرفته از همان پنجاه و هفت تا هشتاد و هشت و تا همین اواخر !!جالب اینکه خود آقای شعبان خان از اینکه او را بی مخ بخوانند ناراحت نمیشود شاید به این دلیل که این بی مخی نوعی ابزار کار است ( و هست !) البته اگر فکر میکنید در کار خودش هم بی مخ بوده کاملا در اشتباهید او بسیار با هوش و فرصت طلب بوده و در تمام دوران پس از کودتا از همین برند خود دکان خاصی براه انداخته بود.شاید جالب باشد بدانید که گویا خود رژیم در این اواخر فهمیده بود حضور اینگونه عناصر چقدر در وهن چهره آنها موثر است و در دهه پنجاه کمتر به او فرصت چهره نمایی میدهد..شعبان وقتی برای تسلیت فوت شاه خدمت فرح میرسد در جواب سوال فرح که میپرسد چرا مملکت اینطور شد به گلایه میگوید برای اینکه امثال ما افراد وطن پرست را از خود دور کردید و یک مشت روشنفکر و کمونیست را دور خود جمع کردید ! شاید از یک منظر اشتباه نگفته باشد و آن اینکه در این اواخر رژیم خیلی در جذب مخالفان سرمایه گذاری کرد ولی شاید دیر.رژیمی که نتوانست از زیر بار عدم مشروعیت خود برای قدرت بازیافته توسط کودتای آمریکایی انگلیسی کمر راست کند نتوانست خود را در قلب مردم جا دهدرژیمی که اگر مشروعیت داشت، عملکردش قابل قبول بود !!پ ن : راستش ابتدا از سر ذوق زدگی نمره عالی به پهلوی دوم داده بودم دوستی انتقاد کرد و دوباره که با خود خلوت کردم گمانم حالا نمره قابل قبول بیشتر برازنده است

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *